ناصر الدين شاه قاجار

62

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

بود آورد ، سان داد ، خلاصه سوار اسب شده رانديم ، رفتيم عمارت وارد عمارت شديم چه عمارتى چه دستگاهى همه اطاق به اطاق حياط به حياط دالان به دالان ، اگر تمام حرمخانه سفرى را بياوريم اينجا جا مىگيرند در كمال خوبى ، امين السلطان ، قلر آقاسى و همه پيشخدمتها بودند ، به قلر آقاسى دستور العمل دادم كه عمارت را تعمير كلى بكند و همه را بسازد ، بعد از در پائين عمارت از دالان زياد گذشته بيرون آمديم ، از ده سلطان‌آباد كه به عمارت چسبيده است گذشتيم بعد سوار كالسكه شده افتاديم به راه و رانديم براى زنجان [ 33 ] و رو به شمال غرب مىرانديم تا رسيديم به سمان‌ارخى ، پل شكسته‌اى داشت از پل گذشتيم به قلر آقاسى حكم شد پل را بسازد و رانديم . اين سمان‌ارخى مىرود به زنجان‌رود و مىرود به باغات خمسه از پل كه مىگذرد مسطّحى زمين تمام مىشود ، گاهى تپه پيدا مىشود ، زمين هم چمن و بوته است و گل است ، غازلاقها « 57 » مىپرند روى هوا مثل بلبل مىخواندند ، از پل كه گذشتيم قدرى رانديم ، طرف دست راست يك تپه بود نزديك جعده زير تپه چمنى بود ، چشمه كوچكى داشت رانديم براى آن تپه ، توى چمنى افتاديم به نهار ، هنوز نهار نخورده علاء الدوله آمد گفت يك غلام آمده است ، مىگويد يك اوياتوى صحرا افتاده است ، تفنگ ساچمه‌زنى ميرزا محمد خان را گرفته من و ميرزا محمد خان ، علاء الدوله ، اديب ، باشى ، ابو الحسن خان بودند ، پياده رفتيم ، غلام مىگفت همين‌جا خوابيده است ، اول يك زىقوله پريد ، از دور انداختم زى قوله را زدم بعد اويا پريد روى هوا انداختم نخورد پريد رفت آن طرف نشست رفتيم عقبش يك تير روى زمين انداختم ، نخورد ، پريد روى هوا انداختم زخمى شد اما نيفتاد پريد رفت تا لب رودخانه سمان‌ارخى افتاد ، شاه پلنگ خان و آن غلام رفتند گرفتند آوردند زىقوله و اويا را برداشته آمديم آفتاب‌گردان نهار خورديم ، اعتماد السلطنه نبود طولوزان هم نبود اما دندانساز بود ، ديده شد ، حاجى محبوب امين اقدس ، چند روز بود دندانش درد مىكرد سلطانيه دندانش را كشيد ، صورتش را بسته بعد از نهار نشستيم به اطراف دوربين انداختم ، دامنه‌هاى كوههاى طرف دست راست همچه به نظر آمد كه از هر دره يك چشمه مىآمد ، كوههاى نرم خوب داشت ، دهات كوچك زياد دامنه كوهها داشت ، اسم يك ده مرواريد بود مال اولاد داراست ، دهات ديگر هم خيلى بود اما كم درخت بود چشمه‌سار زياد داشت ، بعد سوار كالسكه شده رانديم ، تفصيل زمين و دهات و كوه و غيره را در روزنامه‌هاى سابق مكرر نوشتيم ، ديگر اينجا لازم نيست بنويسيم ، رانديم تا رسيديم

--> ( 57 ) . اصل : قازالاقها ( رجوع شود به حاشيه شمارهء 51 )